تبليغاتX
گفتگو با خدا

 

 

گفتگو با خدا
استفاده از این مطالب با ذکر منبع و لینک آن مانعی ندارد


 

يا رفيق من لا رفيق له

يا رفيق من لا رفيق له

ای فرزند آدم…

به عبادتم روی آور تا دلت را از خودم پر کنم

و جانت را از سرخوشی همراهی ام آکنده سازم

نام مرا در زبان آور و مرا ياد کن تا من نيز به ياد تو باشم.

اگر مرا پنهانی ياد کنی تو را پنهانی ياد می کنم

و اگر نامم را آشکارا ودر حضور همگان بر زبان آوری

در جمعی گرامی تر از جمع آدميان از تو ياد می کنم.

ياد مرا پيش آدميان فرياد کن تا نام تو را پيش فرشتگان خويش برآورم

که چون در عبادت من بر ميخيزی به فرشتگان خود می گويم:

بنگريد بنده ام چگونه از ديگران گسسته و به من پيوسته

و رشته مهر و الفت به ذکر من بسته است.

شاهد باشيد که او را آمرزيده ام و او را برای خويش برگزيده ام.
………………………….

التماس دعا



خوشنودی خدا

هنگامی که حضرت موسی (ع) گفت: " خداوندا ! مرا راهنما باش در انچه که رضایت تو در آن است "

خداوند فرمود : همانا خوشنودی و رضای من ،  در خوشنودی و رضایت توست به حکم و قضای من .

.

.

.

الهی تو مولائی و من بنده

چه کسی رحم کند بر بنده جز مولا؟......

خدایا مارو ببخش و بیامرز

الهی آمین

.

التماس دعا



مغفرت...

روایت شده وقتی که حجاج در منی مستقر می شوند منادی از جانب خداوند ندا

میکند : اگر میدانستید که در آستانه ی چه کسی هستید ، به مغفرت خود یقین می

کردید.

.

.

.

هیچی ندارم بگم فقط از همتون التماس دعا دارم

یا علی



کمک به کودکان مرودشتی

 

دوستان خوبم سلام

براي كمك به كودكان مرودشتي كه در حادثه آتش سوزي مدرسه دچار صدمات شديد جسمي شده اند شماره حساب اعلام شده است. براي كسب اطلاعات بيشتر ميتوانيد به وبسايت آقاي مدرسي

www.oldpilot.blogfa.com


مراجعه كنيد.

اجرکم عندالله.

 



گوش بسپار

گوش بسپار به آواز خدا

 آشنایی که به آرامش آن برکه ی نور و رها گشتن از خویش تو را میخواند.



سايباني از جنس اشك

خدايا : سايباني از جنس اشك و نياز ميخواهم تا سجاده دلم را در آن

بگسترانم

و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم كه بر وجود سردم نور نگاهت را بتاباني

و گلهاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر در من تازه گرداني

الهی مرا آن ده که آن به

الهی آمین

التماس دعا



بزرگ تکیه گاهم

بزرگ تکیه گاهم چشمانی بینا عطا کن تا تک به تک نعمت ها و

داشته هایم را بیش از پیش ببینم و به

شمار آرم.

الهی آمین

التماس دعا



بنی آدم اعضای یکدیگرند....

 

سلام به همه ی شما

امروز یه سری عکس دیدم که واقعا شوکه شدم . عکس فرشته های کوچکی که تو ماجرای آتش سوزی در مدرسشون به این شکل در اومدن .

گفتم منم اینجا لینک کنم راستش این تنها کاری بود که از دستم برمیومد. شاید یکی از شما کاری از دستتون برای این فرشته های کوچک که دارن روزهای سختی را تجربه میکنن بر بیاد.

لطفا اگرمیخواهید  به این فرشته های کوچولو کمک کنید با

آدرس اي ميل :

behrouz.journalist@gmail.com 

آدرس سایت :

www.oldpilot.ir

آدرس وبلاگ :

www.oldpilot.blogfa.com

آقای  بهروز مدرسی تماس بگیرید .

اجرتون با خدای مهربونمون .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



گفتگو های عاشقانه ام

یگانه خالقم
مباد آن که همین گفتگو های عاشقانه ام با تو به خاطر خود پسندی و تکبر بزرگترین مانعم برای رسید به تو گردد.
.

معبود من تو خورشیدی و من همچون یک قطره اب تنها با لطف و رحمت تو قطره میتواند خورشید را در قلب خود جای دهد.  

خدایا هرچی میخوای بگیر فقط عشق خودت و آل یس رو از ما نگیر.....

.

الهی آمین

التماس دعا



الهی توفيقم ده ....

 الهی

توفيقم ده بيش از طلب همدردي , همدردي کنم.

بيش از آنکه مرا بفهمند , ديگران را درک کنم.

بيش از آنکه دوستم بدارند , دوست بدارم.

زيرا در عطا کردن است که مي ستانم و در بخشيدن است که بخشيده ميشوم

و در مردن است که حيات ابدي مي يابم.

.

.

.

الهی آمین

التماس دعا



یا زهرا...

 

 

چون قدم در صحنه ی محشر گزارد فاطمه (س)

جز شفاعت مقصدی دیگر ندارد فاطمه (س)

میتواند عالمی را وا رهاند از جهیم

محسنش را گر شفیع خلق آرد فاطمه

 یا زهرا جان میدونم خیلی بدم ولی تمام امیدم به اینه که شما خیلی خوب و بزرگوارید.

سلام

چند روزی نتونستم بیام و آپ کنم .

ممنون از حضور همه ی شما .

امروز میخوام شهادت مظلومانه ی یاس آل محمد (ص) را خدمت حضرت مهدی (عج) و همه ی شما تسلیت عرض کنم.

این روزها روزهای غم و اندوه مولا علی (ع) هست.

دوستای خوبم بیایید همه با هم دستامونو رو به آسمون بلند کنیم و ۱۴ صلوات پیشکش ۱۴ گل محمدی کنیم و از خدا بخواهیم به حرمت دلهای محزونشون ما رو ببخشه و بیامرزه .

یا مهدی جان میدانم این روزها دلت آکنده از اندوه است امیدوارم به حرمت مادرت از ما راضی و خوشنود باشی .

بیاین بریم مدینه به نیت زیارت

ز باغ غنچه رفته شکوفه ای به غارت

نبی(ص) آلاله آش کو خدایا خدایا

علی(ع) هم ناله اش کو خدایا خدایا

دلم گرفته برایت مدینه مدینه

بیاد حال و هوایت مدینه مدینه

 

خدایا توفیق همدردی با مولا علی (ع) و فرزاندانشونو به ما بده

الهی آمین

در پناه حق

التماس دعا



همه ی صدا ها را میشنوم....

آنگاه که حضرت داوود (ع) به حج آمد ، چون به عرفات نازل شد و کثرت مردم را در عرفات مشاهده کرد ، بالای کوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نیاز شد . چون از مناسک حج فارغ شد ، جبرئیل نزد او امد و گفت :

ای داوود پروردگارت می فرماید :

((چرا بالای کوه رفتی ؟ آیا گمان کردی که صدایی به سبب صدای دیگر بر من مخفی می گردد؟

سپس جبرئیل ، داوود (ع) را به سوی جده برد . از انجا او را به دریا فرو برد تا به سنگی رسید . آن را شکافت . ناگاه در ان سنگ کرمی ظاهر شد . آنگاه جبرئیل گفت :

ای داوود ! پروردگارت می فرماید :

(( من صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا میشنوم ، گمان کردی که اختلاف اوازها مانع شنیدن صدای تو میشود ؟))

.

.

.

خدایا میدونم که صدای منم میشنوی ازت یه چیز میخوام اونم اینکه دل همه ی ما بنده هاتو آکنده از عشق الهی خودت کنی .

الهی آمین

.

.

.

التماس دعا



حضرت علی (ع) می فرمایند :

حضرت علی (ع) می فرمایند :

در دوستی با دوستان مدارا کن , شاید روزی دشمنان تو شوند.

و در دشمنی با دشمنان نیز مدارا کن , شاید دوست تو شوند.

.

یا علی 



آمرزیدن گناه

در خبر است که در بنی اسرائیل مردی بود ، گناه بسیار از وی در وجود آمده بود . آن مرد ، پیغمبر آن زمانه را گفت : گناه کرده ام . چه باشد که مرا شفیع باشی ؟

آن پیغمبر آن سخن را با حق سبحانه و تعالی بگفت . گفت : بگوی او را که بیامرزیدم . دیگر باره در گناه افتاد . بار دیگر نیز پیش آن پیمبر آمد و گفت : بار دیگر در گناه افتادم . دیگر باره بگفت . خدای عز و جل گفت : بیامرزیدم . چون دیگر باره گناه کرده آمد ، خود به صحرا بیرون آمد و گفت : ای بار خدای ! شرم می دارم که نیز عذر خواهم ، تا عمر باشد همین خواهم کرد که پیشه من است . ندایی شنید که گفت : چون پیشه تو گناه کردن است و پیشه من گناه آمرزیدن است و چون تو از پیشه خود توبه نمی کنی من با خدایی خود ، کی روا دارم که پیشه خویش بگذارم . تو گناه می کنی و من می آمرزم و می آمرزم

ماخذ روضه المذنبین

.

.

.

خدایا تو رو به رحمت و کرمت همه ی مارو ببخش و بیامرز

الهی آمین

.

التماس دعا  



جز از خداوند نباید از کسی ترسید

 

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.

اگر بسیار کار کند. می گویند احمق است
!

اگر بخشش کند. میگویند افراط می کند
!

اگر جمعگرا باشد میگویند بخیل است
!

اگرساکت و خاموش باشد میگویندلال است
!

اگرزبان آوری کند.میگویند وراج است
...!

اگر روزه برآرد ونماز بخواند می گویند ریا کار است
..!

و اگراین واجبات را انجام ندهد. می گویند.کافر است و بی دین
...!

لذا نباید برحمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید
.
* شیخ بهایی *



دوست من باش ...

خداوند بلند مرتبه در بعضی از کتب مقدس آورده است :

(( بنده ی من ! من -که همانا حق تو هستم - تو را دوست میدارم ، پس تو هم دوست من باش . ))

 

.....................

امیدوارم همه ی ما افتخار دوستی با خدا را داشته باشیم

التماس دعا



میان خود و بنده ام ......

خداوند با عزت و جلال میفرماید :

سوره ی الفاتحة الکتاب را میان خود و بنده ام تقسیم کردم ، آنچنان که نیمی از آن سوره از آن من است و نیمی از آن بنده ی من .. و هر آنچه بنده ام میخواهد از آن اوست .

هنگامی که میگوید : "بسم الله الرمن الرحیم " میگویم : بنده ام به نامم آغاز کرد و بر من لازم است کارهای اورا به سامان برسانم و برکات خود را در کارهای او نازل سازم .

و چون گوید : " الحمدلله رب العالمین " میگویم : بنده ام ستایشم کرد و دانست که هر نعمتی که دارد از آن من است و گرفتاری هایی که از او بر طرف شده ، توسط من صورت گرفته است .

اینک شما گواه باشید که نعمتهای دنیا و آخرت را برای او افزون کردم ، و گرفتاری های اخرت را از او برطرف نمودم ، چنانکه گرفتاری های دنیای او را بر طرف ساختم .

و چون گوید : " الرحمن الرحیم " میگویم : بنده ام گواهی داد که همانا بخشنده و مهربانم . شمارا گواهی میگیرم که نصیب او را از رحمت خود فراوان گردانم و سهم او را از عطاهایم بی نهایت کنم .

و چون گوید : " مالک یوم الدین " می گویم : گواه باشید که چون اعتراف کردکه من مالک روز جزایم ، حسابش را اسان کنم و حسناتش را بپذیرم و از بد کرداریش در گذرم.

چون گوید : " ایا کنعبد " می گویم : بنده ام راست گفت و تنها مرا پرستید . گواه باشید که به او ثواب عبادتش را بدهم ، ثوابی که هر کس عبادتش متفاوت با او باشد ، بر او رشک برد .

و چون گوید : " ایا کنستعین " می گویم : از من کمک خواست و به من پناه برد . گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختی ها به فریادش رسم و در گرفتاری روز قیامت دستش را بگیرم .

چون گوید : " اهدانا الصراط المستقیم " تا به آخر سوره ، میگویم : این از بنده ی من است و برای بنده ام اجابت کردم که هر چه خواهد از آن او باشد . آنچه آرزو داشت به او دادم و از آنچه ترسید ، آسوده اش ساختم .

.

.

.

خدایا ازت ممنونم که ما  بنده هاتو اینگونه مورد رحمتت قرار میدی



اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست

دوستای خوبم سلام

بعضی وقتا تو زندگی همه ی ما پیش میاد که احساس سر در گمی میکنیم ، انگار هیچکس مارو درک نمیکنه

گویی زبان ما با زبان همه ی انسانها متفاوت.....

گاهی وقتا اینقدر تنهاییم که نا خودآگاه از این همه تنهایی قلبمون فشرده میشه و اشک از چشمامون جاری...

اما بعد از مدتی وقتی با خودمون خلوت میکنیم و به زندگیمون نگاه میکنیم لحظات خوشی و نا خوشی را به یاد می اوریم

نوری تو دلمون میدرخشه و درمیابیم که :

او که در گذشته مارا از ناخوشی ها رهانید امروز نیز هست ، او که سخت ترین تصمیم گیری ها را به روش خود بر ما آسان کرد ، حال نیز حضور دارد .

او که بعد از سختی ها و فرا گرفتن انچه باید می اموختیم لذت شادی را بر قلب و روحمان نشانداکنون نیز اماده است تا مهرش را نثارمان کند ...

پس این همه اندوه و احساس تنهایی برای چه ؟؟؟

و تازه در میابیم اندوهمان به این خاطر بود که خود را از او ، جدا احساس میکردیم ...

معبود من !

دوباره فرصتی دست داد تا ایمانم را بیازمایم ، تا تصمیمم را بگیرم و در مسیر عمل با تمام وجود به تو توکل کنم ، تا هر کاری را که از دست من بر میاید انجام دهم و بعد با ایمان کامل تسلیم حکم و مشیت تو باشم .

میدانم در هر انچه برای من اتفاق می افتد ، خیر تو حاضر است چرا که تو خالق نیکویی ها هستی .

خدایا ! من اماده دریافت نیکویی های تو هستم ، رحمتت را بر من ببار.

خدایا ! من اماده رو به رو شدن با شگفتی های دلپذیر زندگی هستم ، مرا هدایت کن.

الهی ! غم ها و تنهایی هایم را به تو میسپارم و دلی شاد و روحی وسیع و قدرتمند را از تو هدیه میگیرم ، مرا لبریز کن...

و همواره این جمله زیبا چقدر به من آرامش میبخشد :

اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست ، او جانشین تمام نداشتن های من است....

                   یاد خدای مهربون آرامبخش دلهای پر مهرتان باد

.

.

.

التماس دعا



چه سعادتی از این بالاتر !!!

 

لبخند می زنیم

 

به آسمان ،

 

به هر جایی که امکان دارد ،

 

به زمین .

 

خداوند عاشق ماست

 

چه سعادتی از این بالاتر !!!؟

 

واقعا سعادتی بالاتر از این وجود

داره؟؟؟؟

 

قربونت برم خدا

عاشقتم به خودت قسم با تمام وجودم عاشقتم.

 بهترینم بازم خودت هوای مارو داشته باش.

.

.

.

التماس دعا



نيايش براي صلح

خداوندا ! مرا وسيله صلح خويش قرار ده

آن جا كه كين است ، بادا كه عشــق آورم

آن جا كه تقصير است ، بادا بخشايش آورم

آن جا كه تفرقه است، بادا كه يگانگي آورم

آن جا كه خطاست، بادا كه راستي آورم

آن جا كه شك است، بادا كه ايمان آورم

آن جا كه نو ميدي است ، بادا كه اميد آورم

آن جا كه ظلمات است، بادا كه نور آورم

آن جا كه غمناكي است، بادا كه شادماني آورم

خداوندا! بادا كه بيشتر

در پي تسلي دادن باشم تا تسلي يافتن

در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن

در پي دوست باشم تا دوست داشته شدن

چرا كه با بخشيدن است كه مي گيريم

با فراموشي خويشتن است كه

خويشتن را باز مي يابيم

با بخشودن است كه

بخشايش به كف مي آوريم

با مردن است كه

به زندگي بر انگيخته مي شويم

نيايش براي صلح از فرانچسكوي قديس، كه در جلسه افتتاحيه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شده است



ای معبود عشق

 

ای معبود عشق :


همانند ابراهیم مرا به دوستی خویش برگزین



همانند موسی مرا لایق هم صحبتی خویش قرار ده


همانند لقمان به من حکمت عطا بفرما


و همانند یعقوب یوسفم را به من بازرسان


به مانند ایوب زیان را از من برطرف نما


بیامرز مرا همانند داود



همان گونه که ندای یونس را در تاریکی اجابت نمودی


ندای مرا نیز پاسخ فرمای
.


مولای من خطای آدم را نیز ببخش



به رحمت خویش ادریس را جایگاه رفیع بخشیدی


مرا نیز بی نصیب مفرما .

 



خدایا ! به تو عشق می ورزم

جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .

سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...

آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

.

.

.

خدایا ! ایا به من لبخند خواهی زد تا شکوفه های معطر و زیبای عبودیت در قلبم شکفته شوند ؟ و هر شکوفه بخواند :<<خدایا ! به تو عشق می ورزم

الهی آمین  



فضیلت توبه

من لم‌ یتب فاولئك هم الظالمون»(حجرات،11) (وآنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند)

توبه پیش از آن‌كه مقامی عرفانی برای سالك باشد، راه نجاتی است برای همه خلق تا كه از پیامدهای نامطلوب و ناپسند رفتار و افكار خویش بركنار باشند و امیدی است برای همه كسانی كه به گناه آلوده گشته‌اند و بالاخره شاهراهی است كه هر بن‌بستی را می‌شكند.

چنان‌كه امیرمؤمنان صلوات الله علیه فرمودند: «العجب ممن یقنط و معه النجاة»؛ در شگفتم از كسی كه ناامید گشته است و حال آن‌كه راهی برای نجات خویش دارد. پرسیدند: «و ما النجاة»؟ راه نجات كدام است؟ فرمود: «التوبة و الاستغفار»؛[1] بازگشت و طلب آمرزش.

توبه روزنه‌ای است به رحمت بی‌كران الهی كه اگر كسی بدان نزدیك گردد، آن را دروازة بخشش بی‌حد و اندازة‌ پروردگار بخشنده و مهربان خواهد یافت و اگر كسی از آن بی‌بهره باشد، از رحمت الهی بی‌بهره خواهد بود؛ چه توبه اصلِ جملة مقامات و كلید همه حال‌هاست و اول مقام سالكان است و توبت به مثابت زمین است بنا را. هركس كه وی را زمین نباشد، او را بنا نباشد. همچنین، هر آن كس كه وی را توبه نباشد، او را هیچ حال نباشد.[2]

چون بنده در توبه صادق باشد، منیب گردد و منیب آن بود كه هر حركت و ترددی كه او را از حضرت عزت مشغول كرده بود، آن را ترك كند و روی دل در حضرت عزت كند.

فضیلت توبه

در فضیلت توبه همین بس كه خدای متعال به همه مؤمنان بدان سفارش فرموده است و فلاح و رستگاری را از نتایج آن دانسته است و فرموده است: «و توبوا الی الله جمیعاً ایها المؤمنون لعلكم تفلحون»( نور،31)؛ همه به‌سوی خدای باز گردید و توبه كنید ای مؤمنان! بسا كه رستگار شوید و تائب را همین بس كه آن بی‌نیاز یگانه دربارة او فرمود: «إنّ الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»(بقره،222)؛

تائب محبوب خداست همان‌گونه كه پاكان و پالودگان از هر زشتی و نقصی، محبوب اویند.

دور نیست كه آن دو، یكی باشند و تائب، مطهر باشد و از پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- نقل كرده‌اند كه «هیچ چیز نیست دوست‌تر بر خدای عزوجل از برنای تائب»،[3] آن‌كه هنوز چندان آلوده نگشته است، اگر از آلودگی خویش بازگردد، به صلاح و سداد نزدیك‌تر است.

توبه بازگشتن از بدی‌ها، آلودگی‌ها، سستی‌ها و هر آن‌چه نكوهیده است، توبه بازگشت از هر چیزی است كه آدمی را از یاد خدا غافل می‌سازد و توبه بازگشت و بیزاری از هرچه غیر خداست. توبه بیرون راندن شیاطین جن و انس از خانة خداست، پاك ساختن حرم خدا از غیر خداست، آراستن دل به عبادت خدا وسپردن دل به اوست و توبه اندر شرع بازگشتن بود از نكوهیده‌ها باز آن‌چه پسندیده است از شرع.[4]

مراقبت خدا در «أفمن هو قائم علی كل نفس بما كسبت».

هنگامی که فرد، رفتارهای خود را به‌خاطر انتساب به نفس، ناقص دانست و خود را از فرو افتادن در هلاكت باز داشت و به‌دقت خود را محاكمه و محاسبه كرد، گاه مراقبت رسیده است.

مراقبت یعنی «خدا را در همه حركات و سكنات ظاهر و خطورات و نیّات باطن، رقیب و مطلع ببیند تا همان‌گونه كه از افعال معاصی در ظاهر بر حذر شده است، در باطن از خطورات مذمومه احتراز كند و شرم دارد.»[5]

بداند كه تنها زشتی‌های او، كارهای ظاهری نبود بلكه بدتر و زشت‌تر از آن، خطورات ذهنی و قلبی بود، در محضر خدای متعال كه بر همه احوال همه‌كس آگاه و ناظر است. خیال ناروا كمتر از عمل ناروا نیست. مگر نه این است كه او بر ظاهر و باطن، آگاه و محیط است و بر او ظاهر و باطن یكسان است؟ «أفمن هو قائم علی كل نفس بما كسبت»(رعد،33).

ثمرات توبه از زبان وحی

1ـ وصول به محبت

اولین نتیجه توبه، دسترسی به محبت الهی است، چنان‌كه فرمود: «إن الله یحب التوابین»( بقره،222)

2ـ پاك گشتن گناهان

پاك گشتن از گناهان نتیجه دیگر توبه است، چنان‌كه فرمود: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له»[6] و به همین خاطر است كه پس از بیان محبوبیت تائب نزد خدای متعال، فرمود: «و یحبّ المتطهرین»(بقره، 222)؛ یعنی كه تائب متطهر است و اگر در توبه موفق شد، مطهر گشته است، چون با توبه دیگر آلوگی و گناه از او زدوده شده است.

3ـ تبدیل سیئات به حسنات

نتیجه دیگر توبه آن است كه زشتی‌های توبه‌كار به زیبایی تغییر می‌یابد،

چنان‌كه فرمود: «إلا من تاب و آمن عمل عملاً صالحاً فاولئك یبدّل الله سیئاتهم حسنات»(فرقان،70).(مگر كسانی كه توبه كنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهندكه خداوند گناهان آنها را به حسنات مبدل می كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است

ابن عطا گوید: توبه دو است، توبة انابت و توبة استجابت. توبة‌ انابت آن بود كه از بیم عقاب بود و توبة استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او.

4ـ اختصاص به دعوت حملة عرش

توجه عرشیان به توبه‌كار نتیجه دیگر توبه است، چنان‌كه فرمود: «فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ »( مؤمن،7). (پس آن كسانى را كه توبه كردند و از راه [و رسم مورد نظر] تو پیروى نمودند [آنان را] بیامرز

تائب به چنان درجه از پاكی رسیده است كه حاملان عرش كه برترین ملایكه‌اند، نیز به یاد آنان بوده، برایشان طلب آمرزش می‌كنند.

کریم? «ثم تاب علیهم لیتوبوا» حاکی از چه توبه‌ای است؟

آیه کریمه «ثم تاب علیهم لیتوبوا»(توبه،119) را به توبه از توبه که همان توبه محققان است،تعبیر نموده‌اند، چنان‌كه گفته‌اند: «التوبة أن تتوب من التوبة».

پیش از اشاره به انابت، سخنان بزرگان از اهل معرفت را در درجات توبه به اختصار نقل می‌كنیم:

رویم را پرسیدند از توبه، گفت: توبه كردن از توبه.

ذوالنون مصری را پرسیدند از توبه، گفت: توبة‌ عوام از گناه بود و توبة خواص، از غفلت.[7]

ابوالحسین نوری را پرسیدند از توبه، گفت: التوبة ان تتوب عن كل شئ سوی الله.[8]

عبدالله بن علی بن محمد التمیمی گوید: فرق بسیار بود میان تائبی كه توبة وی از زلاّت بود و میان تائبی كه توبة‌ وی از غفلات بود و میان تائبی كه توبة وی از رؤیت حسنات بود.

واسطی گوید: توبة نصوح آن بود كی بر صاحب او اثر معصیت نماند، پنهان و آشكارا.[9]

ذوالنون گوید: حقیقت توبه آن بود كه جهان بر تو تنگ كنند چنان‌كه قرارت نباشد، چنان‌كه قرآن خبر داده است: «... وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »(توبه،118).(و [كارشان به جایى رسید كه] از خویشتن به تنگ آمدند و یقین كردند كه پناهى از خدا [و كیفرش] جز به سوى [خود] او نیست؛ پس خدا بخشایش خود را شامل حال آنان ساخت تا توبه نمایند؛ به یقین خدا آن توبه پذیر و مهربان است.

ابن عطا گوید: توبه دو است، توبة انابت و توبة استجابت. توبة‌ انابت آن بود كه از بیم عقاب بود و توبة استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او.[10]

فقلتُ و ما اذنبتُ قالت مجیبة وجودُك ذنب لا یقاس به ذنب

انابت؛ درجه‌ای از توبه است فوق درجه اول. «اذا صدق العبد فی توبته صار منیباً لان الانابة ثانی درجة التوبة»؛[11] چون بنده در توبه صادق باشد، منیب گردد و منیب آن بود كه هر حركت و ترددی كه او را از حضرت عزت مشغول كرده بود، آن را ترك كند و روی دل در حضرت عزت كند.

شیخ ـ رحمة الله علیه ـ گفت: منیب به حقیقت آن است كه از خود به حضرت خدای تعالی رجوع كند و دیگر باره از آن رجوع، مراجعت كند. چون بدین صفت آراسته شود، شبحی باشد قائم در حضرت عزت، مستغرق در عین جمع[12] و گفته‌اند:[13] توبه، صفت مؤمنان بود. قال الله تعالی: «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ »(نور،31)([هان] اى ایمانآوردگان! همگى شما به سوى خدا روى توبه آرید)

توبه بازگشتن از بدی‌ها، آلودگی‌ها، سستی‌ها و هر آن‌چه نكوهیده است، توبه بازگشت از هر چیزی است كه آدمی را از یاد خدا غافل می‌سازد و توبه بازگشت و بیزاری از هرچه غیر خداست.

و انابت صفت انبیاء بود و آنِ مقربان. قال الله تعالی: «نعم العبد إنه أوّاب»(ص، 30).

قشیری گوید: از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله گفت: توبه بر سه قسمت بود: اول وی، توبه است و اوسط انابت و آخر اوبت و توبه را بدایت كرد و اوبت را نهایت و انابت را واسطه و هر كی توبه كند از بیم عقوبت، او صاحب توبه بود و هر كه توبه كند به طمع ثواب، صاحب انابت بود و هر كه توبه كند مراعات امر را، نه از بیم عقوبت و نه طمع ثواب، صاحب اوبت بود.[14] «الانابة الرجوع منه الیه لا من شئ غیره.»[15]

از ابوالحسن مغازلی پرسیدند كه توبت چیست؟ گفت: توبت بر دو نوع است: توبت انابت و توبت استجابت. توبت انابت، خوف باشد از قدرت حق تعالی و توبت استجابت، حیاست از حضرت عزت. شیخ گفت: نشان صحت توبت استجابت آن باشد كه هرگاه در نماز خاطر غیری در آید، از آن نماز توبت و استغفار كند و این توبت لازمة اندرون اهل قرب باشد كه به دل و جان، سر از گریبان حقیقت برآورده باشد و عالم غیریت را به بهای كم و كاستی بفروخته و چون شكر در زلال وصال تجلی جلال بگداخته.[16]

ابوالحسین گفت: نشان صحت توبت آن است كه از ما سوی الله توبت كند و دایم به زبان نصیحت با نفس می‌گوید:

ای در طلب گره‌گشایی مرده در وصل بزاده، در جدایی مرده

ای بر لب بحر تشنه در خاك شده وی بر سر گنج در گدایی مرده[17]

.

.

.

التماس دعا

-------------------------------------------------------------------------------------

[1]ـ مكارم الاخلاق، ص313.

2ـ عوارف المعارف، همان، ص180.

3ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص136.

4ـ همان، ص137.

5ـ مصباح الهدایه، همان، ص368.

6ـ مروج الذهب، ج2، ص302.(كسی كه ار گناه توبهكند همچون كسی است كه گناه نكرده است.)

7ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص142.

8ـ مصباح الهدایه، همان.

9ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص142.

10ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص144.

11ـ مصباح الهدایه، همان، ص371.

12ـ عوارف المعارف، همان، ص181.

13ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص141.

14ـ ترجمه رساله قشیریه، همان.

15ـ مصباح الهدایه، همان، ص372.

16ـ عوارف المعارف، همان، ص183.

17ـ همان، ص184.

برگرفته از:

کتاب «عرفان اسلامی»: صص76،77، 79، 81، 83، 84، با اندكی تصرف



تا سلام بعدی....

سلام به همه ی شما دوستای گلم

از همتون ممنونم که به وبلاگ خودتون سر میزنید و با نظر های محترمتون دلگرم و خوشحالم میکنید .

من چند روزی میرم مسافرت و نمیتونم آپ کنم امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید .

اگه خدا بخواد و عمری باقی باشه برمیگردم و در خدمتتون هستم.

اگر بدی یا خطایی از من دیدین امیدوارم حلالم کنین .

تا سلام بعدی همتونو به مهربان خالق بی همتا میسپارم .

التماس دعا .

.المیرا.

 



آنچه پروردگارم برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم ......

 

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب آمد : درصحرا برو ، آنجا مردی هست که در حال کشاورزی کردن است . او از خوبان درگاه ماست . حضرت آمد و دید مردی در حال بیل زدن و کار کردن است . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چه میکند . بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد . فورا نشست ، بیلش را هم جلوی رویش قرار داد .

گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم ، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .

اشک در دیدگان حضرت حلقه زد ، رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبر خدا هستم و مستجاب الدعوه . میخواهی دعا کنم تا خداوند چشمانت را دوباره بینا کند ؟

مرد پاسخ داد : نه .

حضرت فرمود : چرا ؟

گفت :

آنچه پروردگارم برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خود برای خودم می خواهم .

 

خدایا ! متبرکم گردان تا هر روز از زندگی ام پیشکش عشقی به تو باشد . بادا که تو ، همراه نا دیده من در تمامی جاده های زندگی کنارم باشی

الهی آمین

.

.

.

التماس دعا



لا اله الا الله

در احادیث قدسی آمده:

هنگامی که بنده ای بگوید( لا اله الا الله )

خداوند بلند مرتبه می فرماید

(( ای کسانی که در آسمان هایم اقامت گزیده اید! گواه باشید که من گوینده این جمله را آمرزیدم ))

و چون روز قیامت شود، خداوند امر فرماید گروهی را که در دنیا کردارایشان زشت بوده، به سوی آتش برند. پس آنان گویند: "پروردگارا! چگونه مارا داخل آتش میکنی ، در حالی که در دنیا تو را یگانه شناختیم و به یگانگی تو اقرار کردیم..."

تا آن که خداوند فرماید:

(( ای فرشتگتن من ! به بزرگی و شکوه خودم سوگند که هیچ موجودی را نیافریدم که در نزد من بهتر از کسانی باشد که اقرار به یکتایی من دارند .چرا که جز من خدایی نیست . بر من حق است که یکتا پرستان را به آتش نسوزانم. بندگانم را به بهشت داخل کنید



دستهای پر از نیاز.........

 

روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره

نه به خاطر اینکه خداست

به خاطر اینکه دستاتو بگیره .......

 

خدایا دستای پر از تمنا و نیازمو به سوی تو یگانه ی مهربون دراز میکنم

ایمان دارم مثل همیشه دستمو میگیری و نیازهامو به حرمت بی نیازیت بر طرف میکنی

خدایا با تمام وجودم عاشقتم

بنده ی حقیرت المیرا

.

.

.

التماس دعا 

 



گل و پروانه ......

مردي هميشه آرزو داشت تا يك گل زيبا و يك پروانه داشته باشه. شبانه روز از خدا طلب يك گل زيبا و يك پروانه مي كرد.

ولي خداوند برايش يك كاكتوس و يك كرم فرستاد. مرد سخت ناراحت و متعجب شد.

به خدا گفت:« من تنها آرزويم داشتن اين دو بود. يعني برآورده كردن اين آرزو اينقدر برايت سخته؟»

سپس به فكر فرو رفت. با خودش گفت: خدا بنده هاي زيادي داره. شايد اصلا من رو بين اين همه بنده فراموش كرده. شايد ديگه به من سر نزنه.

خيلي ناراحت شد. از زمين و زمان نا اميد بود.

روز ها مي گذشتن تا اينكه يه روز به فكرش رسيد كه بره و به كاكتوس و كرمش يه سري بزنه و ببينه كه در چه وضعيتي هستن.

در اتاق زير شيرواني رو باز كرد. شگفت زده شد. اصلا باورش نمي شد كه چنين اتفاقي افتاده باشه.

اون كاكتوسي كه شايد اول خيلي زشت به نظر مي اومد يه گل زيبا داده بود كه شايد نظير اون گل رو كمتر جايي مي تونست پيدا كنه و اون كرم بي قواره هم به يك پروانه ي زيبا تبديل شده بود.

مرد به ياد حرفي افتاد كه چند هفته پيش به خدا گفته بود.

اشك تو چشماش حلقه زد. به خاك افتاد و خدا رو به خاطر اينكه آرزوش رو بر آورده كرده بود شكر كرد

.

.

.

التماس دعا 

 

 

 

 



قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین......

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از
دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود
.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد
.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی
.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم
.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت
...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت
...

خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم

.

.

.

التماس دعا 



خدای عزیزم!

خدای عزیزم!

امروز میخواهم اعتراف کنم که در میان این همه فریاد هیچکس نتوانست فریاد "دوستت دارم " را اثبات کند و تو از ازل سکوت عشق را بارها و بارها به من ثابت کردی و امروز احساس حقارت میکنم حقارت از اینکه چرا این همه فریاد به وسعت سکوت تو "دوستت دارم" را به من ثابت نکرد!

اما از امروز خودم را یکسره به تو میسپارم میخواهم آنقدر روحم را وسعت بخشی که در میان این همه صدا و فریاد که هنوز آرام نشدهاند تنها سکوت تو به من آرامش بدهد

خدایا عاشقتتتتتم



فقط خداست که می داند ......

 

زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد
و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد
.
به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند
.
مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند

زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت
:
**
آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم
.**
مغازه دار گفت : نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را میشنید

به مغازه دار گفت :* ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من
.*
خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟

زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو

به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش تکه کاغذی در آورد

وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت
.
همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت
.
خواربار فروش باورش نشدو با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد

کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
.
در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که روی آن چه نوشته شده است
.
روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود
:
**
ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن
.**
مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
.
زن خداحافظی کرد و رفت.

فقط خداست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است

.

.

.

التماس دعا



خدايا!

خدايا!
بي آنکه دويده باشم

از نفس افتاده ام

بي آنکه مرده باشم

بر خاک خفته ام بارها وبارها

بي آنکه چون درويشان
در سماع بوده باشم
از خود گريخته ام
و دراين گريز نا گزير
از خود به تو
رسيده ام

نفس در نفسم بدم

که از نفس افتاده ي عشق تو
.به هرم نفسها يت محتاج است

 



گنجشك و خدا

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند .


خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي
.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخیت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد

.

.

.

التماس دعا

 



الهی!

الهی! تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی، از بنده کفر می شنوی و نعمت از وی باز نگیری، توبت و عفو بر وی عرضه می کنی و به پیغام و خطاب خود او را باز می خوانی و گر باز آید وعده ی مغفرت می دهی که:

ان ینتهوا یغفر لهم ماقد سلف.

چون با دشمن بدکردار چنینی، چه گویم که با دوستان نیکوکار چونی؟

من چه دانستم که مزدور است کسی کو بهشت رأس المال است و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه وصال است، من دانستم که حیرت به وصال تو طریق است و ترا بیش جوید که در تو غریق است.

الهی! یادت چون کنم که من خود همه یادم، من خرمن نشان خویش فراباد نهادم.

الهی! یادی و یادگاری . در یافتن خود یاری معنی دعوی صادقانی، فروزنده ی نفس های دوستانی، آرام دل غریبانی، چون در میان جان حاضری از بیدلی می گویم که کجایی؟ جان را زندگی باید، تو آنی.

به خود از خود ترجمانی به حق تو بر تو که: ما را در سایه ی غرور نشانی و به عز وصال خود رسانی.

الهی! به عنایت ازلی تخم هدی کشتی به رسالت انبیاء آب دادی، به معونت و توفیق رویانیدی، به نظر و احسان خود به با آوردی، از لطف تو در می خواهم که سموم قهر از آن بازداری و باد عدل بر وی بجهانی، کشته ی عنایت ازلی را بر عایت ابدی مدد کنی، درد و درمان، غم وشادی، فقر وغنا، اینهمه صفت سالکان است، در منازل راه، اما مرد که به مقصد رسید، او را نه مقام است نه منزل نه وقت و نه حال نه جان و نه دل!

الهی! وقت را به درد می نازم و زیارتی را می سازم به امید آنکه چون در این درد بگدازم درد و راحت هردو براندازم.

الهی! تو مؤمنان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، عزیز کسی که تو او را خواهی، اگر بگریزد او را در راهی، طوبی آنکس را که تو اورایی آیا که تا از ما خود کرایی.

الهی! گر دارم چون که بوی نمی بویم ور ندارم من این حسرت با که گویم؟

الهی! او که یک نظر دید عقل او پاک برمید، پس او که دائم به دیده ی دل ترا دید چون بیارمید؟

الهی! دوستان تو سران و سرهنگانند، بی گنج و خواسته توانگرانند بنام درویشانند و توانگران جهان خود ایشانند، دردها دارند و از گفتن آن بی زبانند.

الهی! هرچند که از بد سزای خویش بدردم لکن از مفلس نوازی تو شادم.

الهی! من به قدر تو نادانم، و سزای ترا ناتوانم و روز به روز بر زیانم.

الهی! من کیم که بر درگاه تو زارم یا قصه ی درد خود به تو بردارم.