گفتگو با خدا
استفاده از این مطالب با ذکر منبع و لینک آن مانعی ندارد

There is always hope, and this is the rule
There are moments you want back, just like a kid
You find a smile, which makes you cry
You wounded your heart,
but the beauty is still there waiting for you
They say who felt the beauty became part of it, but
We are all pieces of beauty,
and that’s why life is somehow like a puzzle.
.
با تشکر از دوست بزرگوار آقای علی که زحمت این
تصویر و مطلب زیبا را کشیدند.
.
التماس دعا

دمیده مهر نبوت ز روی بام محمد (ص)
رهیده دیو شب از هیبت مقام محمد
قدم به خانه دلها نهاده احمد محمود
نشست بر دل شوریدگان کلام محمد

خوش امدی ای رسول عشق که امدن به تو خوش است ....
خوش بیا که امدنت خوش امدنیست
بیا که امدنت همچو ختم قران است ...

.... و آنگاه كه عيسي پسر مريم گفت: اي بني اسرائيل بدرستي
كه من فرستاده خدايم بسوي شما، تصديق كننده آنچه كه پيش از
من بود از تورات و مژده دهنده رسولي كه بعد از من مي آيد
ونام او احمد است....
(صف/ آيه 6)
ميلاد با سعادت پيامبر رحمت، تاج آفرينش حضرت محمد مصطفی (ص) راخدمت
امام عصر حضرت مهدی (عج) وتمامی شما
شیعیان بزرگوارشان تبریک عرض مینمایم امیدوارم در این روز عزیز
این بنده حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .
آفتاب، روز جمعه 17 ربيع الاول سال 570 ميلادي مدتي است دميده و كم كم از پشت
كوههاي شرق مكه بالا آمده و بر خانه هاي سمت غربي شهر تابيده است...
آمنه در بستر دراز كشيده بود. با ورود عبدالمطلب و برخي از پسران او كه همراه پدر ،
به ديدنش آمده بودند، مي خواست برخيزد و در بستر بنشيند. عبدالمطلب با اشاره
دست او را از اين كار بازداشت و سپس پيش رفت و ولادت نوزاد را به او تبريك گفت.
آمنه با ديدن پدر و برادران شوهرش، به ياد همسرش عبدالله افتاد، دلش فشرده شد
و اشك در چشمانش حلقه بست، آهي كشيد و در پاسخ تبريك پدر شوهر، لبخندي زد
و تشكر كرد و به چهره كودك دلبندش كه در كنار وي در خواب ناز فرو رفته بود، نگريست ....
كودك دستهاي كوچك و زيبايش را مشت كرده و در كنار صورت مليح وگرد خود نگهداشته بود.
موهاي تيره رنگش مثل يك دسته سنبل تازه رسته برق مي زد.
عبدالمطلب كنار او آمد و نشست.
در چشمهاي پدر بزرگ پير، برق شادماني ديده مي شد.
خم شد و در حاليكه مي كوشيد بچه بيدار نشود، گونه هاي چون برگ گل او را بوسيد.
معلوم نبود كودك با كدام فرشته سخن مي گفت زيرا همان طور كه پلكهايش را
بر هم فشرده و در خواب بود، لبخند شيريني بر لب داشت
هنگامي كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز
همنشين او فرمود تا راههاي بزرگواري را پيمود و خويهاي نيكوي جهان را فراهم نمود.
(نهج البلاغه/خطبه 192)
ـ روز هفتم ولادت كودك، عبدالمطلب قوچي براي نوه عزيز خود «عقيقه» كرد و با آن
ميهماني باشكوهي ترتيب داد كه عموم سران قريش و خاندان بني هاشم،
در آن شركت داشتند پس از صرف ناهار، عبدالمطلب كودك را كه در جامه سپيدي
پوشانده بودند سر دست گرفت و به همگان نشان داد و گفت:
خدا را سپاس مي گزارم كه به ما فرزند عزيزي عطا فرمود؛ امروز صبح او را به خانه كعبه
برده بودم و خداي را سپاس گفتم و نام او را «محمد» گذاشتم.
(مادر رسول خدا پيش از آن نام او را احمد گذارده بود)
(سيره جلسي/ ج 1/ ص 92 به بعد نقل از فروغ ابديت/ تاليف آيه الله سبحاني).

در قرآن نام «محمد» صلي الله عليه و آله و سلم تنها چهار بار آمده است.
ـ محمد نيست مگر پيامبري از جانب خدا كه پيش از او نيز پيامبراني بودند(آل عمران/ 144)
ـ محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ليكن او رسول خدا و خاتم انبياء است (احزاب/40)
ـ و آنان كه به خدا گرويدند و نيكوكار شدند و به قرآني كه بر محمد (ص) نازل شد
كه البته بر حق و از جانب خدا بود ايمان آوردند خدا از گناهانشان درگذشت و امرشان
را اصلاح فرمود. (محمد/ 2)
ـ محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار سخت دل و با يكديگر
بسيار مشفق و مهربانند. (فتح/ 29)
2- بنا به روايتي از خود رسول اكرم صلي الله عليه و آله (بحار الانوار/ ج15/ ص 105)
ذكر اجداد رسول خدا از «عدنان» جد بيستم پيامبر فراتر نبايد رفت ما به پيروي از دستور
پيامبر گرامي،اين شجرة طيبه راهمان تاعدنان،ذكر مي كنيم كه درآن هيچ اختلافي نيست:
محمد، عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، عبد منافي، قصي، كِلاب، مُرَّه، كَعْب، لُوي، غالب،
فِهْر، مالك، نَضْر، كنانه، خزيمه، مدركه، الياس، مضر، نزار، معه، عدنان.
عبدالمطلب:
دوازده پسر و شش دختر داشت، پسرانش عبارتند از:
عبدالله (پدر گرامي رسول خدا (ص)، ابوطالب، حمزه، عباس، زيبر،حارث
(بزرگترين پسر اوست) حَجْل، مقوم، ضرار، ابولهب.
هاشم پدر عبدالمطلب، (در يكي ازسفرهاي خود به يثرب با سلمي دختر عمرو خزرچي
ازدواج كرد و عبدالمطلب تولد يافت او در يثرب نزد مادر خود مانده بود و هنوز پسر
نابالغي بود كه هاشم وفات يافت مطلب بن عبدمناف بعد از برادرش هاشم امر مكه
و سقايت و مهمانداري حاجيان را به عهده گرفت. مطلب سفري به يثرب كرد و برادرزاده
خود را كه اينك بزرگ شده بود با اجازه مادر وي به مكه آورد و چون او را در رديف خويش
بر شتر سواركرده بود مردم بي خبر از حقيقت امر گفتند مطلب، بنده اي خريده است
ولي مطلب به آنان مي گفت: واي بر شما اين فرزند برادرهاشم است او رابه مدينه
مي آورم اما از آن روز نام عبدالمطلب بر وي كه نام اصيلش عامر بود، باقي ماند.
وقتي مطلب در يمن وفات يافت عبدالمطلب در مكه بر سروري رسيد و قريش او را
به برتري پذيرفتند.
عبدالمطلب خدا را به يگانگي مي پرستيد و از پرستش بت بر كنار بود و سنتهايي نهاد
كه بيشتر آنها بعدا در قرآن و در سنت رسول خدا (ص) آمده است از جمله:
وفاي به نذر، پرداخت صد شتر درديه، حرمت نكاح با محارم، بريدن دست دزد،
نهي از زنده بگور كردن دختران، حرمت زنا و .....
پيامبر در مورد جد خود فرموده است كه خدا در رستخيز جد من عبدالمطلب را به تنهايي
در هيات پيامبران و هيبت پادشاهان محشور خواهد فرمود.
3- عبدالله: پدر گرامي حضرت رسول اكرم (ص) فرزند عبدالمطلب، مادرش فاطمه
دختر عمروبن عائد بن عمران بن مخزوم....
وي از 24 سالگي با آمنه دختر وهب بن عبدمناف ازدواج كرد و آمنه پيامبر را از او به
روايت كليني (صاحب كتاب اصول كافي) در ايام تشريق
(يازده، دوازده، سيزده ذي الحجه) يكسال پس از آنكه عبدالمطلب براي آزادي عبدالله
از كشته شدن صد شتر فديه داد.... در خانه اي واقع در نزديكي جمره وسطي
متعلق به شوهرش عبدالله باردار شد و سپس در خانه اي واقع در شعب ابي طالب
پيامبر را به دنيا آورد. (پيامبر اين خانه را به عقيل بن ابي طالب بخشيده بودند و فرزندان
او بعدها آنرا به محمد بن يوسف ثقفي برادر حجاج بن يوسف فروختند.
مادر هارون الرشيد بعد آن را مسجد كرد).
عبدالله در بيست و پنج سالگي در بازگشت از سفر شام، درخانه اي ازخانه هاي بني النجار
(دائي هاي پدرش) معروف به دار النابغه، بنا به مشهور پيش از ولادت پيامبر وفات يافت.
با استفاده از :
1- داستان پيامبران/ علي موسوي گرمارودي/ انتشارات قدياني/ چاپ يازدهم 1379
2- نهج البلاغه/ ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي/ انتشارات علي فرهنگي/ چاپ دهم 1376
3- ترجمه قرآن/ استاد مهدي الهي قمشه اي
.
التماس دعا
.
یا علی

چون از افق برآمد، نور امام صادق
شد صبح عالم آراش، بر شام تيره فائق
السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله
فرا رسیدن ولادت با سعادت ششمين اختر تابناک امامت و ولايت ،
امام صادق (ع) راخدمت امام عصر حضرت مهدی (عج) وتمامی شما
شیعیان بزرگوارشان تبریک عرض مینمایم امیدوارم در این روز عزیز
این بنده حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .

حضرت صادق(ع) اگر ساقی نبود
یک نشان از شیعگی باقی نبود
فقه شمشیر امام صادق(ع) است
هرکه بی شمشیر شد نا لایق است

زندگينامه امام جعفر صادق(ع)
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح تر مىداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مىتوان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مىآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.
كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه هاى وى معروفتر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مىگويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است.
لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.
فضايل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مىكنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده اند به اندازه اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده اند از ديگران سود نبرده اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مىرسد.
بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:
يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.
امام و فقه اسلامی
ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.
ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.
ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.
|
احسان زكات نعمتها است و شفاعت و پا در مياني ، زكات مقام و منزلت است و بيماريها زكات بدنهاست و عفو و گذشت زكات پيروزي است. و آنچه زكاتش پرداخت گرديده تضمين شده است و از دست رفتني نيست. از كلمات قصار و سخنان حكمت آموز امام صادق عليه السلام |
|
آثار امام صادق (ع):
غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.
1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.
2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام .
3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.
4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.
5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي، صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.
6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.
7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.
8- بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.
9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.
10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري، عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري، که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.
# همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة) : مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده
.
التماس دعا
.
یا علی
این پست ثابت میباشد لطفا مطالب جدید را از پست بعدی مطالعه بفرمایید .
بسم رب الشهدا و الصدیقین
خداوندا تو را سپاس میگوییم که بار دیگر توفیق خواندن آیات الهی قرآن و پیشکش
آن به ارواح مطهرآخرين فرستاده خدا، پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد (ص) ٬ و
حضرت علی (ع) را به ما عطا فرمودی .
هر کس بنا به درخواست خود با قرائت یک جزء یا بیشتر در این
طرح شرکت میکند و انشاالله همزمان با روز ۲۹ ربیع الاول
(۷فروردین )قرآن ها ختم میشوند
و در ثواب یک ختم قرآن سهیم میشویم .
لطفا جزء های درخواستیتان را در قسمت نظرات به
بنده ی حقیر اطلاع دهید.
در هنگام انتخاب جز به جدول دقت بفرمایید و جز هایی
را که انتخاب نشده اند انتخاب بفرمایید.
قبول باشد انشاالله.
لطفا دوستان دیگر را در نت و خارج از نت
از این طرح مطلع کنید.
| شماره جزء | نام قاری |
| ۱ | آقای یار مهدی |
| ۲ | آقای یار مهدی |
| ۳ | خانم تکتم |
| ۴ | خانم ساغر |
| ۵ | خانم ساغر |
| ۶ | خانم ساغر |
| ۷ | خانم ثریا |
| ۸ | خانم ثریا |
| ۹ | خانم مریم |
| ۱۰ | آقای نیکر |
| ۱۱ | آقای سید سینا |
| ۱۲ | ناپیدا ولی با ما |
| ۱۳ | آقای سید سینا |
| ۱۴ | آقای نیکر |
| ۱۵ | خانم ثریا |
| ۱۶ | خانم ثریا |
| ۱۷ | آقای نیکر |
| ۱۸ | آقای علی |
| ۱۹ | پدر بزرگ محترم آقای نیکر |
| ۲۰ | آقای سلیم النفس |
| ۲۱ | رواق مهر |
| ۲۲ | رواق مهر |
| ۲۳ | رواق مهر |
| ۲۴ | رواق مهر |
| ۲۵ | آقای قاسم |
| ۲۶ | خانم راضیه |
| ۲۷ | خانم صدیقه |
| ۲۸ | مادر محترمه خانم ثریا |
| ۲۹ | پدر محترم خانم ثریا |
| ۳۰ | خانم هستی |
| شماره جزء | نام قاری |
| ۱ | اقای حامد |
| ۲ | اقای حامد |
| ۳ | اقای سید |
| ۴ | خانم ستاره |
| ۵ | آقای مهزیار |
| ۶ | خانم اسماء |
| ۷ | اقای عبدالله |
| ۸ | خانم اسماء |
| ۹ | خانم لیورا |
| ۱۰ | خانم لیورا |
| ۱۱ | خانم هدیه معصومه |
| ۱۲ | اقای عبدالله |
| ۱۳ | آقای نیکر |
| ۱۴ | خانم ثریا |
| ۱۵ | آقای نیکر |
| ۱۶ | خانم بادی |
| ۱۷ | آقای علی |
| ۱۸ | آقای علی |
| ۱۹ | آقای افغانی |
| ۲۰ | آقای افغانی |
| ۲۱ | جاروکش خونه اهل بیت علیهما السلام |
| ۲۲ | خانم لیورا |
| ۲۳ | خانم لیورا |
| ۲۴ | آقای محمد رضا |
| ۲۵ | آقای محمد براری |
| ۲۶ | المیرا |
| ۲۷ | المیرا |
| ۲۸ | المیرا |
| ۲۹ | آقای صالح |
| ۳۰ | آقای مجید |

مرد با غرور كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت:
چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت:
ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي.
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است،
او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت.و نشنيد كه درخت گفت:
اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كولهاش سنگين بود.هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ،
هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد.
خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد.
جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد.
مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن.
مسافر گفت: بالا بلند ، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي،
در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت.
دستهاي مسافر از شوق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت:
هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود،
دشوارتر از پيمودن جادههاست.
.
خدای مهربونم کمکم کن تا خودمو بشناسم و تمام وجودم پر شه از وجود بیکران تو.....
.
آمین
.
.
.
التماس دعا

الهي
هر شادي كه بي توست اندوه ست ، وهر منزل كه نه در راه توست زندانست.
« عـيـد الـزهـرا »
بر منتقم خون گل نرگس ، حضرت ولي عصر (عج)
ومحبان و شيفتگان حضرت زهرا (س) تبريك و تهنيت باد .
ما يار دشمنان پيمبر نمي شويم هرگز جدا ز دامن حيدر نمي شويم
با ما مگو که شيعه و سني برادرند ما بيخيال سيلي مادر نمي شويم
سلام دوستان سلامي به بلندي آفتاب ، به وسعت دلتنگيهاي عاشقان گل نرگس به گرمي
دل اميدواران و به زلالي اشك منتظران يوسف فاطمه
محبان و دلسوختگان فاطمه (س) ، تا قيام قيامت از فرط مصائب مادر سادات دلي
پر درد و سوزان دارد.چراكه هنوز با يادماجراي فدك و جفا و ظلم آن نامرد
در كوچه بني هاشم قلبش مي گيرد
هنوز با ياد ماجراي به آتش كشيده شدن درب خانه ريحانة الرسول وجودش
شعله ور مي شود
هنوز با ياد مسمار و پهلوي مادر جگرش مي سوزد هنوز با ياد ناله مادر در پشت
در كه مي فرمود فضه به دادم برس آسمان چشمانش باراني مي شود.
هنوز با ياد شهادت محسن شش ماهه دلش غمناك و نالان مي شود
هنوز با ياد غلاف شمشير و بازوي كبود در شور و شيداست .
هنوز خاطره بستن دست مولا و اميرمومنان و كشان كشان بردن آن به سمت
مسجد را بخاطر دارد .
هنوز خاطره غصب ولايت توسط غاصبان ولايت را از ياد نبرده است هنوز . . . .
محبان آن حضرت با تاسي جستن از اين فراز زيارت عاشورا
« إنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إلى يَوْمِ القِيامَةِ »
را بعنوان يك اصل و يك باور و يقين در وجود خود پرورش داده و و بغض و كينه و نفرت
خود را به آنهايي كه اين ظلم ها را بر تنها دخت رسول اكرم (ص) روا داشتند نثار
خواهد كرد. يقينا شما عزيزان خود بخوبي ميدانيد كه سر منشا و عامل اين جنايات
هولناك كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد چه كسي بود .
لذا بر محبين اهل بيت و خاصه محبان بي بي دو عالم است تا در روز 9 ربيع تولي
و تبري خود را به نحو شايسته كه مورد رضايت خود خانم حضرت زهرا (س)
و حضرت ولي عصر (عج) باشد ابراز دارند. و به نظر من هيچ شعار و .. بهتر از
لعن فرستادن نيست .
لذا از همه دوستان و عزيزاني كه مطالب اين حقير را مي خوانند خواهش مي كنم
براي شادي دل حضرت زهرا (س) و آقا امير المومنين (ع) و حضرت ولي عصر (عج)
در روز 9 ربيع كه مصادف است به به درك واصل شدن آن ملعون دومي 100 بار
به نيت قربتا الي الله اين ذكر لعن را بيان بفرمايند
« اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد »
.
روزی بـه عـــمـــر(ل) رسـیـد شــیـطــان
بگـریـخـت از او تـا کـه نـگـردد گـمــراه
میرفت عـمــر(ل)زپیش و شیطان میگفت
لــا حــــول و لــا قـــــــوة الــاّ بــا لــلّــه
کتاب رساله تولی و تبری صفحه 165،
حذیفه گفت:دیدم حضرت امیرالمومنین و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین
با حضرت رسول(صلوات الله علیهم) طعام تناول می نمودند و ان حضرت بر ایشان
تبسم می نمود و به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمودند:
بخورید؛گوارا باد بر شما برکت و سعادت خداوندی؛امروز روزی است که حق تعالی دشمن
خود و دشمن جد شما با هلاک میکند،و در این روز دعای مادر شما را
مستجاب می گرداند.بخورید ،این روزی است که صدق گفته خدا ظاهر می شود
،انجا که می فرماید:
فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا.یعنی این است خانه های ایشان که خراب
گردیده است.به خاطر ظلمی که کردند بخورید،این روزی است که در این روز
شوکت دشمن جد شما شکسته می شود،بخورید.این روزی است که فرعون
اهل بیت من و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان هلاک می شود
،بخورید این روزی اس که حق تعالی عملهای دشمنان را باطل و نابود می گرداند....
تا انجا که پیامبر انقدر فضیلت راجع به این روز نقل می کنند که جناب حذیفه می فرماید:
اگر اعمال خیر را که امید ثواب از ان را دارم در نیابم مگر محبت این روز و دانستن فضیلت
این را هر اینه منتهای ارزوی من خواهد بود.در اخر این حدیث شریف سید بن طاووس
رحمته الله فرمود:این حدیث را از خط علی بن محمد بن طی رحمته الله نوشتم.
از این حدیث شریف روشن می شود که باید شیعیان و دوستان امیرالمومنین به پیروی
از ائمه اطهار و برای خشنودی دل حضرت زهرا این روز را روز سرور و شادی
قرار دهند.و این تنها یک حدیث از هزاران حدیث می باشد.
سر حلقه بدعت و جفا را لعنت
لامذهبیون بی وفا را لعنت
از ما به ابوبکر و عمر هم عثمان
مجموعه خصم مرتضی را لعنت
از همه شما بزرگوارن التماس دعا دارم

صحبتي شد كه خدا باب نجاتي بفرست
.تلخي ذائقه را شاخه نباتي بفرست
.مي رسد باعلم سبز امامت بر دوش
ازچه خاموش نشستي صلواتي بفرست

عید بزرگ شیعه ٬ آغاز ولايت عهدي ولي امر مسلمين و ارباب دل عاشقان
حضرت مهدي (عج) به تمامي دوستان مبارك باشه انشا الله
.
انا المهدی. انا قائم الزمان.منم مهدی. منم قائم زمانه
.انا الذی املاءها عدلا کما ملات جورا
.منم که زمین را از عدالت پر کنم همانگونه که
از ستم آکنده باشد
.انا بقیة الله فی ارضه
.منم بازمانده (حجتهای) خدا در زمین
...

سلام بر تو هنگامی که قیام نمایی
و سلام بر تو هنگامی که بنشینی
و سلام بر تو هنگامی که بخوانی و بیان کنی
سلام بر تو هنگامی که نماز گذاری و عبادت کنی
سلام بر تو هنگامی که رکوع و سجود کنی
سلام بر تو هنگامی که تهلیل و تکبیر گویی
سلام بر تو هنگامی که سپاس و امرزش جویی
و سلام بر تو هنگامی که بامداد و شام کنی

مهدي نظري به ما عنايت کن
مارا به صراط خود هدايت کن
مهدي! اگر از منتظرانت بوديم
چون ديده ي نرگس نگرانت بوديم
با اين همه روسياهي و سنگدلي
اي کاش که از همسفرانت بوديم
التماس دعا
از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي
ديگر مي بردم و جواب مي آوردم، در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم
نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده
روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در
خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد
كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد
بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و
امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد
ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي
بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم
از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك
بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.
الهم عجل لولیک الفرج

مصيبت شهادت يازدهمين اختر درخشان سپهر هدايت،
حضرت امام حسن عسكري (ع) را خدمت فرزندش حضرت مهدی (عج)
و تمامی شما شیعیان بزرگوارشان تسلیت عرض مینمایم .
امید است که در این شب عزیز بنده ی حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

ياد عاشورا را چنان پيچيده بر اين لحظه ها
ناله ها از ناي دل مي جو شدم!
رنگ غم پاشيده امروز بر جان سحر!
يا که خورشيد عزادار کسي مي باشد؟
ترجمانِ لحظه هاي بيشماري گشته اي!
آه اي اشک!
با من بگو اين داغ سنگين، چيست بر دل! در فراواني اندوه ها، تمام مرثيه ها را ورق
مي زنم و چشم ها، تازه ترين اشک ها را نذر ماتم مي کنند!
گويي دلم نبض خويش را با «سامّرا» تنظيم کرده است!
پرده اي از تلخ ترين غريبانه ها، پيش رويم مي آويزد و من به غمگين ترين غروب جاري
در افق مي نگرم؛ غروبي درست شيبه غروب عاشورا!
شايد « شام غريباني ديگر» در راه است و سوگنامه غريبي ديگر در ديار غريبان؛
آن هم در غربتي سنگين و جان گداز، آن هم در «سامّرا»؛ جايي که حتي يک نفر،
نگاهش را مهرباني نياموخته و از در و ديوارش، فقط جاسوس مي بارد!
آه اي غربت آبادِ غصه هاي ويرانگر! اي شهر غم هاي فراموش ناشدني حضرت مهدي (عج)!
مثل بغضم، مثل آهم، در غروب سرد و زخمي
بيتْ بيتِ غربت و تنهايي ات را مي شناسم
آه، چه تلخ گرفته اي در آغوش، اينک غم راه، اي ديار شوم، اي ماتم آباد تمام تبعيدها!
کدامين سوگواره هايت را بگريم درمصيبت فرزندان زهرا (س) ؟!
کدامين ناله را با افق هاي غم گرفته ات، هم آهنگ کنم؟
آه، اي ماتم آباد تبعيدها، اي ديار تلخ! روزهاي چنين دردناکت، هرگز مباد!
مولاجان، خوشا يادت، آن هنگام که براي نماز بپا مي خاستي و فرشتگان،
مشتاقانه به اقتدايت صف مي آراستند!
خوشا نامت، که هرگاه برده مي شد، شوق زيارت، سراسر آسمان را فرا مي گرفت
و عرش الهي، به تو و فرزند بي نظيرت، درود مي فرستاد!
مولا جان! اي افتخار خاندان نبوّت! اي معلّمِ تنها منجيِّ بشريّت! چه قدر سخت است
وسعت اندوهت در دل ما!
چه جانکاه است عزاي غريبي ات در دياري که حتي اندک آشنايانت، به خاطر اميال دنيا،
با تو بيگانگي کردند!
هنوز در غزل از اشک شمع مي گويد کسي که خوب نديده، زبانه هامان را!
سياه مثل شبي، بي ستاره در باران احاطه کرده غمي، حجم شانه هامان را
تو راقسم به غمِ عشق و اشک بي پايان ز ما مگير همين، پشتوانه هامان را
رسيد نوبت غم، باز عزاداريم ! کَرم نما و ببين، عاشقانه هامان را
التماس دعا
یا مهدی

الو ؟؟... خونه خدا ؟؟ خدایا نذار بزرگ شم
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره.
مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید
و با همان بغض گفت : اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا... چرا ؟
این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ آخه خدا!
من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.
مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک: آدم ،محبوب ترین مخلوق من..
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...کاش همه مثل تو به جای
خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان می خواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند بر لب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
.
.
.
خدایا فقط میتونم بگم خیلی شرمندتم خیلییییییی....
.
التماس دعا
زائری بارانیم آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی ؟

سلام بر هشتمين امام پاك!
سلام بر هشتمين جانشين پيامبر!
سلام بر او....
آن گاه كه زاده شد...
آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد..
و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.
خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان،
آغوش گشوده هشتمين اخترند.
کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده،
صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده
بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد،
ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

شهادت جانگداز خورشيد مرد ولايت عشق حضرت علي بن موسي الرضا (ع) را خدمت
حضرت مهدی (عج) و شما بزرگواران تسلیت عرض مینمایم.
امیدوارم در این شبهای عزیز این بنده ی حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .
برای مطالعه گزیده های مختصری از زندگی این امام همام کلیک بفرمایید .
|
ای آشناي غريب اي عصمت هشتم! کوچه هاي نيشابور، هنوز بوي کلام عطرآگين تو را دارد.هر روز که خورشيد خراسان، سينه ريز زرينش را از شوق مي درد و انبوه دانه هاي طلايي اش از فراز آسمان بر حَرَمت مي پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوي حرم تو پر مي کشد؛ همان وتري که هر روز، به سوي دانه هاي مِهري مي رود که برايش مي پاشي.
|
هواي صحن و سراي تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطيف حضوري است که چهره زائران خسته را مي نوازد. در بارگاه تو، هيچ کس غريب نيست. سلام بر تو اي آشناي غريب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدينه ايمان شد. و ما هر روز، در «مشهد» عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پيوند مي زنيم.
هر سحر، به کوچه هاي ايوان نگاه روشنت کوچ مي کنيم و چون پرنده اي غريب، به گوشه حَرَمت پناه مي بريم.
هر روز، در سايه سار مزارت مويه کنان، شانه هاي خسته مان را مي لرزانيم.
هر شب، فانوس اشک هامان را روشن مي کنيم و دست هاي عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو مي آويزيم.
و انگور، زهر آگين است ...
مقابل هم نشسته اند؛ يک سو نهايت نفرت و ديگر سوي، نهايت مهرباني!
مأمون، سرا پا کينه و امام سرا پا کَرم. برقي شوم، در نگاه مأمون موج مي زند و چشم هاي گستاخش، پرده از راز مخوف درونش بر مي دارند! و چشم هاي نجيب امام، سر به زير و محجوب و آگاه از اسرار نهاني مأمون!
مقابل هم نشسته اند؛ يکي از تبار پست ترين زمينيان و ديگري از نسل پاک ترينِ آسمانيان. مقابل هم نشسته اند؛ يکي بنده بي چون و چراي شيطان و ديگري همسايه ديوار به ديوار خدا. ثانيه ها، لنگ لنگان قدم بر مي دارند، ضربان زمان، کند شده و نفس هايش به شماره افتاده؛ حتّي هوا هم احساس خفگي مي کند.
دستی پيش ميرود. دستی که قرار است روسياهی خود را بر اوراق تاريخ بنگارد. دست خوب می داند که انگور، زهرآگين است. نگاه امام گذشته ها را مرور ميکند ...
نگاه امام عليه السلام زاير کوچه پس کوچه های مدينه ميشود.
نگاه امام، به طواف يک در سوخته ميرود.
نگاه امام، به در خانه کريم اهل بيت عليه السلام ميرود.
نگاه امام در غربت، مدينه را ميجويد.
و امام همچنان آرام است.
لحظه ها می ايستند. صدای مويه ملايک بلندتر می شود.
دست، خوشه انگور را به سمت امام درار ميکند. دست بی شرمانه مرگ را به امام تعارف می کند:
"بفرماييد ... يابن الحسن از اين انگور ميل کنيد." و رضا (ع) تبسمی تلخ بر لب می نشاند و ...
.
التماس دعا
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف،
همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است.
باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت
روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي،
اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده
از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

ایام سوگواری جانسوز آخرين فرستاده خدا، پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد (ص)
و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبي (ع) را خدمت
حضرت مهدی (عج) و شما بزرگواران که از پیروان راستین حضرتش هستید
تسلیت عرض مینمایم .
امیدوارم در این شبهای عزیز این بنده ی حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .
امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان،
فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان
سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به
خانواده علی و فاطمه عنایت کرد.
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که
حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به
امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد
و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که
دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به
بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر
خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
کمالات انسانی
امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود.
تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را
بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود:
این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام
و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به
نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با
خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که
امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت
و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.
بیعت مردم با حسن بن علی (ع)
هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و
مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین
لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام
و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش
را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود:
"پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به
تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من
داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به
برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش
ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن
بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا
دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به
او نخواهند رسید."
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی
روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به
ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار
گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و
شیطان صفتان بر حذر داشت.
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها
و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا
اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود.
امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت.
اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با استفاده از نفوذ خود به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک کرده، ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.
در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند.
امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع) تنها به این امر استدلال می کرد که من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ!
و بدین ترتبیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق، توفیق یافت. او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فرا خواند.
امام حسن (ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسماً اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شیعیانی دیده می شد مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری و عدی بن حاتم که به تعبیر امام (ع) "یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود". اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود.
و همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای امام (ع) جز "صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند.
معاویه وقتی وضع را مساعد یافت به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح، یکی از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی پای بند آن تعهدات نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری زیر پای خواهد نهاد، در نتیجه، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را بهر قیمتی که است، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع)، همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص) پیش بینی فرمود بود ، بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. پس از چند روز امام حسن (ع) آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد.
.
.
.
التماس دعا
.
یا علی

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به
زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو،
آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون،
آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!
ایام سوگواری جانسوز آخرين فرستاده خدا، پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد (ص)
و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبي (ع) را خدمت
حضرت مهدی (عج) و شما بزرگواران که از پیروان راستین حضرتش هستید
تسلیت عرض مینمایم .
امیدوارم در این شبهای عزیز این بنده ی حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در
غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى،
با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص)
را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و
پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل
از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و
دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا
و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا
كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد
از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در
حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابىطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد
رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از
مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟!
آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار
خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و
براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي
دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند
مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب
روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من
در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از
من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از
هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي
نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد
شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود
آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود
که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته
بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش
کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را
درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر
و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد.
زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او
اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت
تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و
حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند.
علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دورا واگذار تا ببويم وآنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرندو من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.»
شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي
آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل»
در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و
كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي،
پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي
و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار
داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني
و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره،
سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به
قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم
نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به
پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان
و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال
انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه:
«و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي(ص) است و
پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عال و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت
و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت.
شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است،
جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست،
چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب
با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام
نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه
ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند
و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم
فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با
جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و
پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است.
آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده
و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است.
خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت
مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده،
تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي
مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.
بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر
فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا»
معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت
دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم
نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان
«رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص)
در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق
و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير
از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. «يس» كه قلب
قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است،
به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار
نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات،
سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر،
سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر،
سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع
آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن،
مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها
است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با
اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام،
الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان
از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط
روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي
خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين
و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد.
تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري
جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي،
سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي
از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي
زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين
نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص)
فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري،
جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان
و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان
و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري
جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به
پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي
فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال
و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده
بود، نزديك گردند.
اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي
و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش
اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد.
تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم
و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني
و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت
و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص)
و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم
و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن
و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است-
اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.
باشد كه به مدد جلوه اي از فيض «رحمه للعالمين» امت او از غفلت و جهالت رهايي يابند.
ان شاءالله.
التماس دعا
یا علی

خداوندا
در پناه توام پس نمیترسم .
چون در عشق و قدرت تو تردید ندارم .
به من توانی عطا کن تا در هنگام ضعف ، بردباری پیشه کنم و در هنگام
قدرت ، غرور نداشته باشم و به جلو و در مسیر تو بی هراس پیش روم .
بی هراس به سوی نور و به راه راست ...
میدانم که تنها صعود است که بازوان را توان میبخشد و هر انچه که ارزش
تملک دارد ، ارزان به کف نمی آید ؛ اما کمکم کن تا رویا ها و امید هایم رنگ
حقیقت به خود بگیرند .
و من از حقیقتی شگرف آگاهم .....
میدانم که در هر کجا باشم
تو با منی
.
.
.
التماس دعا



